پاییز و مهر ...
آخر پاییز شد...
همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!
ولی آیا تابحال شمرده ای ؟
برای شروع بگذار از جایی دیگر شروع کنیم...
اول از همه بشمار...
تعداد دل هایی را که به دست آوردی...
و بعد بشمار...
تعداد لبخند هایی که بر لب مردمان نشاندی
و سپس بشمار...
تعداد اشک هایی که بخاطر همدلی از سر شوق و غم ریختی...
و سر آخر بشمار ...
تعداد دستهای نیازمندانی که گرفتی و تعداد قدمهایی که در کار خیر برداشتی...
و همه اینها را که بشماری ، تعداد لبخندهای " آن یگانه " بدست می آید.
و تمام .
جوجه هایت شمرده شد ...
نقطه سر خط
نفر بعدی لطفن..
همیشه عاشق آخرای تابستون بودم...
وقتی بوی مهر و شروع مدرسه توی هوا موج میزنه... آدم یه حالی میشه...
الان چند ساله که مهر من دیگه بوی مدرسه و دانشگاه نمیده...
تا سه سال پیش فقط میرفتم بیرون و به بچه هایی نگاه میکنم که با ذوق و شوق لوازم التحریر میخریدن و نگاههاشون پر از خنده و ذوق بود...
اما!!!
الان سه ساله که به لطف وجود ایلیای نازنینم وقتی توی حال و هوای مهر میرم بیرون...
منم خرید میکنم هرچند که تا پارسال برای ایلیا مهم نبود...
ولی امسال از وسایلی که براش خریدم کلـــــــــــــــــــــــــــی ذوق کرد و منم از ذوقش کلی کیف کردم و دوباره برگشتم به اون روزها....
به روزهایی که مامان و بابام میبردنمون بیرون و کلی لوازم التحریر خوشکل و فانتزی برامون میخریدن...
روزایی که کتابامون باز میکردیم و از بوی نو و تازگیشون مست میشدیم و بعد جلدشون میکردیم و منتظر تا مدرسه ها باز بشه...
جدای از همه سختی ها، خوش به حال مامانایی که بچه هاشون مدرسه میرن...
از الان لحظه شماری میکنم برای مدرسه رفتن ایلیا و بوی مهر و مدرسه...
...................................................................................................................
........................................................................................................................
اینم بلاهایی که بعدا سر برچسب ها اومد
....................................................................................................................


پاییز و مهر ...
